پیشنهاد کتاب؛ از متون کلاسیک غاقل نشوید
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٩  

همینکه اسم «ادبیات کلاسیک» به گوشمان می خورَد، همه ما یادِ شاهنامه و حافظ و مولانا و سعدی و خیام می افتیم و چند بیتی هم از ابیات مکرر شنیده ی این شعرا از ذهنمان می گذرد. اما ادبیات کلاسیک فقط غزل و مثنوی و قصیده و رباعی نیست. در ادبیات فارسی، متون منثور درخشانی هم داریم که نه تنها خواندنی ست، بلکه خواندن شان برای برخی ها، به ویژه داستان نویسان، لازم هم هست.
از گلستان و تاریخ بیهقی و هزار و یک شب بگیر تا طوطی نامه و مرزبان نامه و فرج بعد از شدت و قابوس نامه و جوامع الحکایات و ... .
پیشنهاد می کنم که نم نم شروع کنید و متون کلاسیک را تورقی کنید. در ابتدا ممکنست  کمی سخت باشد: واژگان ناآشنا و دشوار و ساختار نامانوس برخی جملات ممکنست ما رابترساند یا خسته کند. اما به لطف فراگیری گوشی های موبایل هوشمند و اپلیکیشن های لغتنامه رایگانی که می توان روی آنها نصب کرد، دیگر معنی کلمات سخت در چندثانیه معلوم می شود و متن را می توانید به راحتی بفهمید و پیش بروید.


برای شروع، اگر حوصله کتاب های قطور را ندارید، توصیه می کنم کتاب «در میان تاریکی» را بخوانید. دو نفر گردآورنده ی این کتاب نشسته اند و گزیده ای کوتاه از متون داستانی کلاسیک (طوطی نامه، سندبادنامه، اسرارنامه، فرج بعداز شدت، اسرارالتوحید و ...)را انتخاب و آماده کرده اند تا شما بخوانید و از حکایات کلاسیک لذت ببرید. و اگر از هر کدام از حکایات خوشتان آمد، بروید سروقت کتاب اصلی.
«در میان تاریکی» را انتشارات هرمس در 193 صفحه منتشر کرده و می توانید با پرداخت 15000تومان آن را بخرید و بخوانید و از ادبیات منثور کلاسیک لذت ببرید.



 
ذره و خورشید
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۱٢  

 

ذره را تا نبُوَد همت عالی، حافظ
طالب چشمهِ خورشیدِ درخشان نشود

همه ما این تصویر را بارها دیده ایم و به خاطر داریم: در یک اتاق نیمه تاریک که پرده های تیره و ضخیمش کشیده شده، از لای پرده، کمی نور خورشید به داخل تابیده و شعاعی نورانی درست کرده و حالا می توان ذراتی معلق را در این شعاع نورانی دید که انگار دارند صعود می کنند و بالا می روند. من که از دوره کودکی صدها بار این تصویر را دیده ام و همواره برایم جالب بوده است.
این تمثیل «ذره رقصان و خورشید» به کرات در مثنوی و غزلیات شمس و دیوان حافظ و اشعار عطار و دیگران آمده است.مثلا:

چو ذره گر چه حقیرم، ببین به دولت عشق/که در هوای رُخَت، چون به مهر(=خورشید) پیوستم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان/تا لب چشمه خورشیدِ درخشان بروم

کمتر از ذره نِه‌ای، پست مشو، مهر بورز/تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

چو خاکستر شوی و ذره گردی/به رقص آیی که خورشید آشکار است (عطار)

هر که در عشق ذره ذره نشد/پیش خورشید پای‌کوبان نیست (عطار)

 

ذره استعاره از سالکِ خاکی است و خورشید استعاره از معشوق حقیقی و حقیقت مطلق. و همت عالی، همان اراده و توجه برای نیل به حقیقت و تعالی است.

 

بخوانید غزل زیر را از دیوان شمس:

در تابش خورشیدش رقصم به چه می‌باید
تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید

شد حامله هر ذره از تابش روی او
هر ذره از آن لذت صد ذره همی‌زاید

در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی
تا ذره شود خود را می‌کوبد و می‌ساید

گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا
زیرا که در این حضرت جز ذره نمی‌شاید

در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن
کز دست گران جانی انگشت همی‌خاید

چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی
چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید

ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی
عمری برود در خون موییش نیالاید

جز تا به چه بابل او را نبود منزل
تا جان نشود جادو جایی بنیاساید

تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین
هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید



 
کرگدن‌های غمگین و نگران؛ نازنین جودت
ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۳۱  

 

یادداشت دوست گرانقدر ، نازنین جودت؛ درباره کرگدن آهنی. روزنامه اعتماد
***
« کرگدن‌های غمگین و نگران »
 

«کرگدن آهنی» نخستین مجموعه‌‌داستان مصطفی علیزاده است که توسط نشر مروارید به چاپ رسیده. اما این کتاب ورودیه نویسنده به دنیای ادبیات نبوده. علیزاده خیلی پیش‌تر از چاپ مجموعه‌اش به دلیل نقدهای مکتوب و برگزاری جلسات نقد و بررسی کتاب‌هایی در حوزه‌ ادبیات داستانی، برای اهل‌قلم چهره‌ای شناخته‌شده بود.

یادداشتم را از طرح جلد کتاب شروع می‌کنم. طرحی که به حال ‌و هوای داستان‌ها نزدیک است؛ کرگدنی که از حاشیه‌ خیابانی در شهر در حال عبور است. این کرگدن نماد همه آدم‌های مجموعه است. همه‌مان این حیوان را به پوست‌کلفتی‌اش می‌شناسیم. حیوانی که در عین قوی‌ بودن صبور است و خودش را به‌راحتی با شرایط محیط وفق می‌دهد. اما این کرگدن صورت وحشت‌زده‌ای دارد. انگار ترس ِحضور در شهری بی‌دروپیکر و پر از ناامنی از پوستِ کلفت و رسوخ‌ناپذیر او هم رخنه کرده و نگرانی را به چشم‌هایش نشانده است. حال و هوای شخصیت‌های مجموعه هم بی‌شباهت به حال و روز این کرگدن نیست. آدم‌هایی که با وجود مشکلات زیاد زندگی امروز پوست‌کلفت شده‌اند اما غمگین و نگرانند؛ و ناامید و ترسیده از چراغ‌های رنگی و فریبنده شهر دور می‌شوند و به سوی تاریکی می‌روند.

به جز آخرین داستان مجموعه، «زنجیری از کلمات در آسمان شهر»، همه داستان‌ها واقع‌گرا هستند و از مصائب زندگی شهری و دغدغه آدم‌هایش روایت می‌کنند. شخصیت اول بیشتر داستان‌ها، مردهایی در سن و سالی نزدیک به هم (حدودا دهه سوم زندگی) هستند. راوی چند تا از داستان‌ها نویسنده یا شاعرند و این نشان می‌دهد که مولف در مدتی که به نوشتن روی آورده با مشکلات این قشر آشنا شده که توانسته از دغدغه‌های‌شان داستان‌هایی تاثیرگزار خلق کند: «بر فراز چراغ‌های خطر»، «قبل از خودکشی حرفهایت را بنویس»، «شاعر توالت‌ها» و «کرگدن آهنی».

علیزاده در داستان «بر فراز چراغ‌های خطر» از تنهایی و انزوای نویسنده‌ای نوشته که با شوخی پیش‌پاافتاده‌ای ذهنش درگیر و پیگیر ماجرایی می‌شود. در داستان «قبل از خودکشی حرف‌های نگفته‌ات را بنویس» همان‌طور که از اسم داستان هم پیداست، شاعری تصمیم می‌گیرد به زندگی‌اش پایان بدهد فقط به دلیل اینکه هیچ ناشری حاضر به چاپ اشعارش نیست.

نویسنده در این داستان، شاعرِ به پوچی رسیده را با دوستی که بی‌موقع به دیدنش می‌آید مواجه می‌کند و داستان پرکششی ارایه می‌دهد. در داستان «شاعر توالت‌ها» با شاعر جوانی مواجه هستیم که به دلیل چاپ ‌نشدن اشعارش تصمیم می‌گیرد به سخیف‌ترین و احمقانه‌ترین شکل، اشعارش را در معرض دید خواننده قرار بدهد و با همین حرکت به ظاهر ساده درگیر ماجراهایی پیچیده می‌شود. «کرگدن آهنی» هم داستان نویسنده‌ای است که نمی‌خواهد به دلیل مشکلات مالی دست از نوشتن بکشد و هرچه داستان جلو می‌رود، شرایط ادامه راه سخت‌تر می‌شود. این داستان از داستان‌های خوب مجموعه است. در کنار پرداختن به مشکلات مالی و فشار زندگی یک نویسنده، داستان جذابی اتفاق می‌افتد و پای کرگدنی آهنی به زندگی نویسنده باز می‌شود تا او را به آرزوی انتقامی برساند که هر کدام از ما حداقل یک‌بار در زندگی در این شهر بزرگ و شلوغ و بی‌قانون به آن فکر کرده‌ایم. روایت آن قدر ملموس و زنده است که مدام با راوی همسان‌پنداری می‌کنیم.

داستان «شغل‌ها و آدم‌ها» هم از داستان‌های خوب و ماندگار مجموعه است. داستان با به دکان نرفتن احمد کالباس در محله‌ای که بافت سنتی دارد و همه کسبه و ساکنین محل همدیگر را می‌شناسند، شروع می‌شود. نویسنده با ظرافتی زیرکانه و مطرح کردن مساله‌ای ساده آدم‌ها و شغل‌های‌شان را روانشناسی می‌کند و به دور از مانیفست‌دادن و شعاری‌شدن داستان، آدم‌ها را در شغل‌هایی که مشغولش هستند نقد می‌کند و به موازاتش به داستان اصلی هم که حکایت عاشقی مرد جوانی است، می‌پردازد.

داستان «بی‌شرف» هم با پایانی غافلگیرکننده خودش را به داستان‌های خوب مجموعه نزدیک می‌کند. نویسنده این غافلگیری را با انتخاب زاویه دید هوشمندانه رقم می‌زند و اتفاقی ساده را با پیچشی تکنیکی، دلنشین می‌کند. داستان آخر مجموعه «زنجیری از کلمات در آسمان شهر» اگر چه داستان واقع‌گرایی نیست ولی دغدغه کتاب و کتابخوانی آن را به لحاظ محتوایی به داستان‌های دیگر مجموعه نزدیک می‌کند. انگار یک‌جورهایی نویسنده با داستان آخر خواسته آخرالزمانِ شهر را به تصویر بکشد.

شهری ماشینی پر از آدم‌های مایوس و بی‌هدف که مثل ربات روزگار می‌گذرانند.

علیزاده در نخستین مجموعه‌اش، نشان داده که برای خوانندگان داستانِ ایرانی احترام قایل است. این در زبان یکدست مجموعه، روایت‌های پرکشش، پرداختن به ایده‌های تازه و روایت‌شان از زاویه دیدی مناسب کاملا مشهود است.

نازنین جودت

 


 
قطارِ القاب
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٢٠  

 

 

اکثرِ ما تاحدی میل به چسباندن القاب و عناوین به خودمان داریم. این میل در واقع میل به کسب اعتبار در ارتباطات اجتماعی است. علی رغم آنکه اصل این مطلب و این «میل» مردود و ناخوب است، اما از فرط فراگیری‌اش، میزان محدودی از آن (که البته گفتم ناپسندیده است) دیگر برایمان عادی شده و پذیرفته‌ایم. 

اما بعضی ها هم هستند که حرص می زنند؛ تشنه اند و سیراب هم نمی شوند. تشنه‌ی ردیف‌کردن القاب و عناوین هستند. استسقا دارند؛ عطش‌شان به این عناوین و القاب و صفاتی که اعتبارشان را چاق‌تر می‌کند تمامی ندارد.

نتیجه‌اش این می شود: «استاد پروفسور دکتر مهندس فلانی»، «استاد بی‌بدیل و دانشمند فلان مبحث» و همینطور بگیر و برو!

این دیگر عادی نیست. پذیرفتنی نیست. شاخک‌های جامعه می‌جنبد. اسباب خنده نکته‌سنجان می‌شود. این دیگر مضحک است. این پوچی است. خلاء درونی است. اصلاً این یک مشکل روانی است. البته همه ما آدم‌ها - هر کدام تا اندازه ای و به نوعی- از مشکلات روانی رنج می بریم و البته که شاید نسبت به آن آگاه نباشیم.

الاهی این طوری نشویم، صلوات.



 
داستان‌خوانی در کافه یسنا
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱۳  

پنجشنبه این هفته در کافه یسنا داستان می خوانم. در جلساتی که به همت امین موساوند و با همکاری و همراهی سولماز اسعدی برگزار می شود. دست مریزاد به این دوستان عزیز بابت جلسات خوبشان. 

اگر دوست داشتید تشریف بیاوریدف خوشحال می شوم البته :) 



 
دلقک‌ها هم فکر می‌کنند!
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٢  

 

 

یادداشتی بر رمان عقاید یک دلقک:

دلقک‌ها هم فکر می‌کنند! *

مصطفی علیزاده

منتشر شده در شماره سیزدهم هفته‌نامه کرگدن

 

عقاید و دلقک!؟ این زوج‌کلمه لااقل در ابتدا پارادوکسیکال می نُماید. اگر صحبت از عقاید یک نویسنده، عقاید یک پزشک یا حتی عقاید یک کارمند بود، برای ما جای تردید و پرسش نداشت و پذیرفتنی بود. اما روی عنوان «عقاید یک دلقک» توقف می‌کنیم و توجه‌مان جلب می‌شود. واژه «عقاید» ما را به سمت «تفکر و اندیشه‌ورزی و خردمندی» می‌کشاند و از طرف دیگر، در نگاه پیش‌داورانه‌ی ما، دلقک‌ها که صورتشان را رنگین می‌کنند و خود را به شکل مضحکی می‌آرایند، لباسهای مسخره می پوشند و کارشان تقلید و ادادرآوردن ومسخرگی است، نسبتی با اندیشه‌ورزی ندارند. شاید به‌خاطر همین تصور و پیش‌فرض بود که حدودپانزده سال پیش که محمد اصفهانی ترانه نون و دلقک را خواند و کلیپش از تلویزیون پخش شد کلی انتقاد شنید. در آن کلیپ چارلی چاپلین، شده بود دلقکی که برای «نون» شکلک و بازی در می‌آورد و مردم را می‌خنداند. و خواننده مدام تکرار می‌کرد «واسه نونه...واسه نونه». منتقدین می‌گفتند که به ساحت هنرمند بزرگ، چارلی چاپلین اهانت شده؛ او کمدین است و نه دلقک. و بازی او، هنرش است و نه برای نون و این حرفها!

معروف است که کمدین‌ها ( و نیز دلقک‌ها) عموما آدم‌های غمگینی هستند. راست و غلط این گزاره، به کنار. اما فکر می‌کنم اگر این قول و جمله را شنیده باشیم، اساس پیش‌داوری‌مان به هم می‌ریزد و دیگر عقاید یک دلقک برای ما پارادوکس نخواهد بود. چرا که بر اساس یک گزاره معروف دیگر، کسانی که متفکرند و اندیشه‌ورزی می‌کنند و عقایدی دارند، معمولا آدم‌های غمگینی هستند.

هاینریش بُل شاهکار خلق کرده است. شخصیتی که آنقدر خوب و عمیق و دقیق ساخته و پرداخته شده که دلقک‌بودنش و اندیشه‌ورزی و عقاید فیلسوفانه‌اش به هم چفت و بست شده و برای ما-خوانندگان- کاملا پذیرفتنی و مقبول افتاده است. در این رمان قصه زندگی هانس شنیر را می‌خوانیم. او دلقکی‌ست که روزگاری کیرکه‌گارد خوانده تا از آن «درس‌های مفیدی برای کسی که در حال طی مراحل اولیه برای دلقک‌شدن است» بیاموزد. او بکت و یونسکو می‌خواند و درباره‌شان حرف می‌زند. عقاید محکم و متقنی درباره دین و دینداری، سیاست و جامعه و اخلاق و هنر دارد. به نقد کاتولیک‌ها و پروتستان‌هایی می‌پردازد که میان‌شان گرفتار شده. آنها را چاپلوس و دورو و متظاهر می‌خواند. او از همه آنها اخلاق‌مدار تر است. هانس معتقد است انسان‌ها می‌توانند علی‌رغم داشتن ایدئولوژی های مختلف نسبت به هم رفتاری انسانی داشته باشند.

اما دلقک رمان مابه بد روزی افتاده است؛ او از نردبان زندگی سقوط کرده و حالا فرصتی ست تا زندگی‌اش را وآنچه بر او گذشته، روایت کند و عقایدش را بازگو کند. معشوق کاتولیک‌اش-ماری- او را پس از سالها ترک کرده تا ازدواجی معقول‌تر و اخلاقی تر داشته باشد و هانس نمی‌تواند این شکست را بپذیرد. او به الکل پناه برده و زودتر از یک شیروانی مست سقوط کرده است.هانس برای پس گرفتن ماری، به روش خود عمل می‌کند؛ دست به تخریب خودش می‌زند؛ دلقک بودنش را، یعنی خودش را، ویران می‌کند. بی‌کار می‌شود و برمی‌گردد به شهری که محل سکونتش بوده و نبوده. شاید برای جلب توجه و ترحم ماری،تا او را برگرداند. هانس به گدایی می‌افتد. و فکر میکند که «اگر ماری مرا در آن حال می دید و با این حال باز می توانست اونیفرم مذهبی تسوپفنر را بگیرد و اتو کند، آنوقت او برای من حکم یک مرده را داشت و ما از هم جدا می شدیم»

این رمان حدودا سی‌صد‌و‌پنجاه صفحه‌ای را که تمام می‌کنیم، دوست داریم برگردیم به ابتدایش و از نو بخوانیم و با عقاید این دلقکِ متفکر بیشتر آشنا شویم.

 

منتشر شده در شماره سیزدهم هفته‌نامه کرگدن



 
کرگدن آهنی نقد و بررسی می شود
ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢٧  

 

مجموعه داستان «کرگدن آهنی» نوشته مصطفی علیزاده در شانزدهمین نشست هفت شهر قلم، نقد و بررسی خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشست نقد و بررسی مجموعه داستان «کرگدن آهنی» نوشته مصطفی علیزاده در قالب شانزدهمین هفت شهر قلم روز دوشنبه ۲۸ تیر در فرهنگسرای ارسباران، برگزار خواهد شد.

در این برنامه بهاالدین مرشدی، الهامه کاغذچی و نازنین جودت با حضور نویسنده، درباره این کتاب سخنرانی کرده و آن را نقد خواهند کرد.

این کتاب ۱۱ داستان کوتاه دارد که علی رغم تنوع در فرم و قصه ها، غالباً آدم هایی تنها و تک افتاده را روایت می کنند. «کرگدن آهنی» چندی است توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.

نشست نقد و بررسی این کتاب روز دوشنبه ۲۸ تیر از ساعت ۱۷ در فرهنگسرای ارسباران واقع در خیابان جلفا، بالاتر از پل سیدخندان، برگزار می شود.

 لینک خبرگزاری مهر  

 

خبرگزاری ایبنا: کرگدن آهنی زیر تیغ منتقدان می رود

روزنامه ایران : نشست نقدوبررسی کتاب کرگدن آهنی برگزار می شود



 

 

 

 

 

خرید اینترنتی کتاب از سایت انتشارات مروارید (باتخفیف)

 خرید اینترنتی از دیجی کالا



 
انتشار آخرین شماره کافه داستان
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٩  

 

شماره دوازدهم کافه داستان منتشر شد. می توانید از اینجا دانلود کنید و بخوانید. این شماره آخرین شماره دوماهنامه«کافه‌داستان» خواهد بود و دیگر نشریه به این شکل و فرمت منتشر نخواهد شد. چرایی اش را در سرمقاله شماره دوازدهم گفته ام.

آخرین شماره کافه داستان را رایگان دانلود کنید و بخوانید.




 
موردِ عجیبِ کلاغهای قیطریه!
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/۱٤  

کتابفروشی نشر چشمه قرار است امروز عصر مراسم جشن امضا برای کتاب «کلاغ‌های قیطریه» نوشته بهنوش بختیاری برگزار کند! آن هم بعد از چند سال از انتشار این اثر. کلا قصه‌ی این کتاب و ناشرش، عجیب شیر تو شیره! به بانک کتاب سایت خانه‌ی کتاب که سری بزنید و جستجوی اینترنتی هم داشته باشید و آرشیو اخبار خبرگزاریها را مرور کنید، در مورد ناشر این کتاب به نتیجه زیر می رسید:

چاپ اول: انتشارات نوح نبی،89

چاپ دوم: انتشارات سازوکار،94

چاپ سوم ; انتشارات چلچله،95

و حالا هم، جشن امضا: نشر چشمه

 وضعیت نشر این کتاب و نام نویسنده اش، آدم را کنجکاو می کند که ببیند قضیه چیست. آرشیو خبرگزاریها می گوید که در زمستان سال 89 انتشارات نوح نبی کتاب «کلاغ‌های قیطریه» را منتشر کرده است. گفتگوهایی هم با بهنوش بختیاری درباره اثرش انجام شده. و ظاهرا در صفحه اینستاگرامش هم نوشته که: « سال هشتادونه این کتاب را نوشتم و خیلی زود به چاپ دوم رسید... ..به دلیلی از ادامه چاپ انصراف دادم»(!)

بعد با خبر لغو پروانه نشر انتشارات نوح نبی مواجه می شویم(آذر90). در بانک کتاب سایت «خانه کتاب» هم دو رد و نشان  از اثر بهنوش بختیاری پیدا می شود کرد شامل:

 چاپ دوم- سال 94- انتشارات سازوکار. (جالب اینجاست که طرح روی جلد این چاپ دقیقا همان قبلیست)

چاپ اول- سال95- (البته منظورش چاپ اول ناشر جدید بوده است) انتشارات چلچله.

بگذریم...اصلا آیا این کتاب چه هست؟ مجموعه داستان است؟ توجه دارید که من از واژه «مجموعه داستان» برایش استفاده نمی‌کنم و صرفا عنوان کلی «کتاب» را مناسب می دانم!؟ چرا؟ پاسخش را در لابلای مصاحبه های خود نویسنده باید جست. بختیاری در مصاحبه ای می گوید: « ... نه استعداد فیلم نامه نویسی دارم و نه علاقه ای به آن. چون چیزی مثل فرمول برای نوشتنش دارد. داستان از بطن وجود آدم است و مثل یک چشمه زاینده است. اما در فیلم نامه نویسی باید دنبال تکنیک و فرمول و بالانس کردن موضوع بگردی و علاقه ای به این کار ندارم.» یعنی تصور ایشان از «داستان» چیزی بی قاعده و بی اصول و همین‌طور «دلی» و هردمبیل است. یعنی پدربزرگِ خدابیامرزِ من هم که کلی خاطره داشت برای تعریف کردن، اگر آنها را همینجور بی حساب و کتاب می نوشت، آن‌وقت می‌شد داستان نویس.

با وجود چنین نگاهی به داستان، انتظار دارید آن نوشته را بتوان داستان نامید!؟ من دو تا از هفت داستان (به زعم نویسنده اش) را خوانده ام. اصلا برای چاپ در کتاب مجموعه داستان، قابل قبول نیستند.

در سایت «گلستان ما» گزارشی مفصل از بازیگرانی که پا به عرصه ادبیات گذاشته اند تهیه شده که خواندنی است و به نظر می رسد تا حدزیادی منصفانه و درست و با تحقیق باشد. نویسنده آن گزارش درباره کتاب سرکار خانم بختیاری می نویسد: «مجموعه داستان «کلاغ های قیطریه» نوشته بهنوش بختیاری یکی از ضعیف‌ترین کتاب‌هایی است که در سال‌های اخیر به قلم بازیگران نوشته و منتشر شده است. این مجموعه بیانگر عدم آشنایی نویسنده با اصول داستان و داستان‌نویسی است. نویسنده در این کتاب گاهی تلاش می‌کند ماجرایی را روایت کند، گاهی در میانه‌ی روایت، دست به دامن توصیف می‌شود، گاهی بدون توجه به رابطه جملات، خیالبافی می‌کند. در کل می‌توان گفت بختیاری به عنوان نویسنده‌ی کلاغ‌های قیطریه، اصولا نه به دنبال قصه‌گویی است و نه شخصیت‌پردازی و نه حتی نوشتن داستان کوتاه! این اثر را در بهترین حالت می‌توان ملغمه‌ای از وب‌نگاری، دل‌نوشته، ماجرانگاری و خیال‌پردازی دانست. علاوه بر این ضعف‌های داستانی «کلاغ های قیطریه» که توسط نشر نوح نبی منتشر شده غلط‌های املایی فاحشی دارد که با گلایه بهنوش بختیاری همراد شد و قرار بود ناشر آن‌ها را اصلاح و کتاب دوباره به بازار وارد شود ولی این اتفاق نیفتاد. جالب است که خود این بازیگر مجموعه‌های طنز هم انتظار تعجب مخاطبان کتابش نسبت به نویسندگی‌اش را داشته چراکه در مصاحبه‌ای یکی از دلایلی که باعث شد تصمیم به داستان‌نویسی کند را به این صورت شرح داده است: «ما به عنوان یک بازیگر طنز متهم به ارائه کارهای سخیف و نازل می‌شویم و گاهی می‌شنویم که می‌گویند اینها حتی یک کتاب هم نخوانده‌اند. دلم می‌خواست آنها بدانند که یک بخش ما به ادبیات علاقمند است و لایه‌های درونی روح ما اهل مطالعه و تفکر است.» (پایگاه تحلیلی گلستان ما، شغل دوم هنرپیشه‌های ایرانی چیست؟)

 خب با این اوصاف از منی که برای معرفی داستان ایرانی به مخاطب کتاب‌خوان از هیچ تلاشی دریغ ندارم و مجله منتشر می کنیم و جلسات نقد و بررسی برگزار می کنم و از ظرفیت وبلاگ و صفحات و گروه‌های مجازی و ... نیز در جهت این هدف استفاده می کنم، انتظار نداشته باشید که در برابر خبر «جشن امضا»ی مجموعه داستانی که «مجموعه داستان» نیست، آن هم پس از چند سال و توسط نشر معتبر چشمه(!) چیزی ننویسم؛ که البته نوشتم...



 
جنگ در دو جبهه؛ خاطره نگاری فوتبالی
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٦  

 

 
 خاطره نگاری فوتبالی در مجموعه ای که فیدیبو تهیه کرده و به رایگان در اختیار مخاطبان قرار داده است؛ همراه با یادداشتهایی از پیمان قاسم خانی، نیلوفر لاری پور، بهاالدین مرشدی، امیرعلی نبویان، لاله صبوری، شرمین نادری، کیوان ارزاقی و ...

به رایگان از فیدیبو دریافت کنید.